تبليغاتX
وبلاگی برای نوجوانان ایرانی

وبلاگی برای نوجوانان ایرانی

هر هفته شاهد مطالب زیبا و خنده دار باشید

بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

 

شدم ان عاشق ديوانه كه بودم

 

در نهانخانه ي جانم گل عشق تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد ، عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتيم

 

پر گشوديم و در ان خلوت دل خواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب ان جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

اسمان صاف و شب ارام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ي ماه فرو ريخته در اب

 

شاخه ها دست بر اورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به اواز شباهنگ

 

يادم امد تو به من گفتي

 

از اين عشق حذر كن

 

ساعتي چند بر اين اب نظر كن

 

اب ائينه ي عشق گذران است

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

 

باش فردا كه دلت با دگران است

 

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

 

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

 

سفر از پيش تو هرگر نتوانم ، نتوانم

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

 

چون كبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم

 

باز گفتم كه توصيادي و من اهوي دشتم

 

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم ، نتوانم

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

 

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت

 

اشك در چشم تو لرزيد      

 

ماه بر عشق تو خنديد

 

يادم ايد كه دگر از تو جدايي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم

 

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت شب ، ان شب و شب هاي دگر هم

 

نگرفتي دگر از عاشق ازرده خبر هم

 

نكني ديگر از ان كوچه گذر هم

 

بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  88/11/01ساعت 14:46  توسط سوگند  | 

+ نوشته شده در  88/10/24ساعت 11:36  توسط سوگند  | 

 

تنها نشسته بود.به آسمان آبی خیره شده بود.دستانش را به طرف آسمان بالا می برد ، اما دستش به آسمان نمی رسید

 

 

نویسنده: خودم!

+ نوشته شده در  88/10/17ساعت 11:26  توسط سوگند  | 

این وبلاگ مثل وبلگ ثمین اینا تا اطلاع ثانوی در حال پکش قرار دارد....

با تشکر....

خداحافظ:دی

+ نوشته شده در  88/09/19ساعت 13:30  توسط سوگند  | 

چرا يك شبانه روز 24 ساعت است ؟

چرا يك شبانه روز 24 ساعت است ؟

 

آيا تا به حال فكر كرده ايد كه چرا يك شبانه روز 24 ساعت است ؟ در قديم راهبه هاي مصري مسؤول اعلام وقت در يك شبانه روز بودند . آن ها زمان را در طول روز با اندازه گيري سايه ي خورشيد تعيين مي كردند. در شب وقتي نور خورشيد نبود، اوقات را با نگاه كردن به آسمان و موقعيت ستاره ها ، و بالا آمدن آن ها از خط افق ، تعيين مي كردند.

    پس از گذشت مدت زماني ، مصريان به فكر افتادند تا زمان يك شبانه روز را به گونه اي تقسيم كنند.آن ها طول روز خود را 10 ساعت در نظر گرفتند،يك ساعت براي طلوع آفتاب و يك ساعت هم براي غروب خورشيد منظور كردند. يعني يك روز 12 ساعت شد. چون زمان شب و روز را با هم برابر در نظر  مي گرفتند، يك شبانه روز شد 24 ساعت. در حقيقت ، اين مصريان بودند كه 24 ساعت را براي يك شبانه روز اختراع كردند ودر حال حاضر نيز همه از آن تبعيت مي كنند.

   مصريان و روميان قديم، شبانه روزشان را از نيمه ي شب آغاز ميكردند. همان طور كه ما نيز هم اكنون نيمه شب را شروع روز قرار مي دهيم. اما بابلي ها و يوناني ها روز را با طلوع خورشيد شروع مي كردند . يهوديان قديمي هم آغاز شبانه روز را غروب خورشيد در نظر مي گرفتند .

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 19:29  توسط سوگند  | 

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت 13:52  توسط سوگند  |